بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

282

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

زحمت خدمتگار بر قانون معتاد دراز شد ، و از حدّ ادب برفراز « 1 » قديم تجاوز حاصل آمد ، اگر بر منوال « 2 » معهود كرم فرمايد « 3 » و در اقالت عثرت اين اطالت بر قاعدهء مألوف روند تازه‌تازه « 4 » بىاندازه داشته مىآيد « 5 » ، و با ديگر حقوق بر صفحهء خاطر هرچند ( هيچ گوشه بىرسم مكرمتى نگذاشته « 6 » ) شود . باز انكه در فراق خدمت ايشان دل و تن هيچ كار ندارم انتظار مىرود كه اگر پيش از اتفاق ملاقات خدمتى باشد فرمايند ، تا جانى كه درين مفارقت بلب رسيده است بدان بهانه بر ميان بندم ، ناگاه « 7 » چون بساحل حيوة نزديك آمده است كارى راست ( ناشده كژى ندهد « 8 » ) ، زندگانى خداوندان در دولت و اقبال كامگار تا غايت آرزو و نهايت ادوار باد . فى آخر هذا الكتاب اگر بسبكسارى « 9 » خادم حمل ( ننمايند و سبكباى « 10 » ) خويش نطلبند و نگران ندارند نام چند بزرك كه خاطر به خدمت ايشان التفات « 11 » زيادت دارد برشمرده « 12 » آيد و التماس اتصال « 13 » دعا كرده شود ، مع القصة فى الاشتياق بطولها ، و هم فلان و فلان « 14 » ، اخرت ذكر الذى يقدمه الفضل * و يزرى ( علاه بالأول « 15 » ) و انما القطر « 16 » تلو بارقة * و اول الفكر آخر العمل غرض از انشاء اين شعر و اتلاء « 17 » اين عذر ذكر مجلس رفيع « 18 » فلانى است دام رفيعا كه ازين خدمتگار تحيات « 19 » فراوان و اثنيهء بىنهايت - كه مباشر آن وظيفهء اخلاص وافى باشد و ناشر آن صحيفهء اعتقاد صافى - مذكور است ،

--> ( 1 ) قرار . ( 2 ) منوالى . ( 3 ) فرمايند . ( 4 ) ضا ، منت . ( 5 ) آيد . ( 6 ) گوشهء بىرسم نگذاشته‌اند نگاشته . ( 7 ) تا ناگاه . ( 8 ) ناشده را راه گريز ندهد ، فى آخر هذا الكتاب . ( 9 ) بر سبكسارى . ( 10 ) نفرمايند و سبكبارى . ( 11 ) التفاتى . ( 12 ) شمرده . ( 13 ) ظ ، ايصال . ( 14 ) ضا ، شعر . ( 15 ) به بالأول للأول . ( 16 ) ضا ، فيه . ( 17 ) و املاء . ( 18 ) سا . ( 19 ) بتحيات .